می‌دونم دلت جای دیگه بود؛اینو از نگاه تو می‌خوندم...

نمی‌دونم از نجابت تو بود،یا که از من خسته بودی؛

آخه تو نگام نکردی...

من بازم تنها موندم زیر بارون؛به امید یه چتر از اون نگاهت؛

اما تو نگام نکردی...

می‌دونم...برای تو کم بودم اما قلب من از عشق تو پر بود؛نازنینم...

وقتی دست تکون می‌دادی واسه رفتن؛داشتم می‌مردم...

ولی شادیِ تو رو به جون خریدم...آره من مردم...

تو به سادگی من خندیدی؛من به دل عاشق خود!

تو به من و نگاه من...من به دلم به دیگری!

دل تو با من نبود؛رفتن‌و بهونه کردی،گریه‌هامو نشنیدی...

من بدنبال تو ولی تو بدنبال...

کاش اقلا دم آخری نگام می‌کردی...

آخ بمیرم!
چرا دستات سرده...

باز زیر بارن رفتی؟!
چرا چترشو واست باز نکرد؟ تو که برای اون می‌مردی!

چرا چترشو واست باز نکرد...

هنوزم دوسش داری؟!
عیبی نداره گل من؛غصه نخور...بهش میگم دوسش داری...

بهش میگم دوسش داری...