شیطان سرمایهدار شده!
دلمان خوش بود که دلهای مردم اینجا فروشی نیست؛
دریغا؛ندانستیم شیطان چربزبانتر از این حرفهاست!
هر چه خواستیم گناه کردیم؛غافل از اینکه قفلهای دست و پای شیطان را به خودمان هم میزدیم!
گاهی یادمان میرود ساعت شنی عمرمان هم روزی به شمار افتاده و آخرین دانههایش را به زندگی سرازیر میکند...
یادمان میرود عجز و لابههای قدرمان را!
دستمان از تهی سرشار است و به وهم،یه نیکیهایمان میاندیشیم!!
خوشابحال آنان که فقرشان را در ایمانشان میدانند...

آنان که به هنگام وداع با زندگی لبخند میزنند...
«...کاش از یادمان نمیرفت روزی را که دنیایمان مستطیلی خاک بیش نیست...»
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۸ ساعت 12:20 توسط ::.سارا.::
|
ما بدهکاریم!!