در آغوشم بگیر خدا...
دلتنگم... دلتنگ روزهای خوب گذشته. دلتنگ روزهایی که اگر چه
تنها بودم اما حداقل دلخوش بودم که :
اگر تنهاترین تنها ها شوم باز هم خدا هست.
که :
خدا جانشین همه نداشته هایم است.
این روزها تنها نیستم اما حس می کنم از خدا خیلی دور شدم. نگرانم.
نگران اینکه نکنه گمش کنم؟ نکنه تنهام بذاره؟ نکنه انقدر غرق گناه
شدم که منو به حال خودم رها کرده؟ میگن: بعضی وقتا انقدر دلت
برای یکی تنگ میشه که دلت میخواد اونا حتی از رویاهات بکشی
بیرون و بغلش کنی. منم الان دلم میـخواد خدا رو بغل کنم. یعنی
میشه؟ یکی می گفت : خدا به مو می رسونه ولی پاره نمی کنه.
برام دعا کنید. دعا کنید که ازم ناامید نشده باشه.
که تنهام نذاره...

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد ۱۳۸۸ ساعت 22:45 توسط ::.سارا.::
|
ما بدهکاریم!!