من...
این جرقه ها،این جرقه های کوچک نورانی
این امیدهای واهی
نه،اعتمادی نیست
دیگر حتی شعله های برافروخته را اعتمادی نیست
در این سرزمین خشک و خاکی و بی باران
سراب را اعتمادی نیست
مرا به من وابگذارید و نگوئید حادثه در راه است
من از حادثه بیزارم...
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 22:35 توسط ::.سارا.::
|
ما بدهکاریم!!