این جرقه ها،این جرقه های کوچک نورانی

این امیدهای واهی

نه،اعتمادی نیست

دیگر حتی شعله های برافروخته را اعتمادی نیست

در این سرزمین خشک و خاکی و بی باران

سراب را اعتمادی نیست

مرا به من وابگذارید و نگوئید حادثه در راه است

من از حادثه بیزارم...