...
در انتهای هر سفر،
در آینه
دار و ندار خویش را مرور میکنم:
این خاک تیره، این زمین،
پاپوش پای خسته ام!
این سقف کوتاه، آسمان،
سرپوش چشم بسته ام!
اما.. خدای دل!
در آخرین سفر
در آینه به جز دو بیکرانه ی کران،
به جز زمین و آسمان،
چیزی نمانده است!
گم گشته ام... کجا؟!
ندیده ای مرا؟!...
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 20:45 توسط ::.سارا.::
|
ما بدهکاریم!!