آرزوهایم همه به تاراج خران رفت
نبودنـت بهــترین بهانـه اســت بـرای اشــک ریخــتن ........
ولــی کــاش بـودی تا اشـکهایم از شــوق دیــدارت سـرازیــر میــشد .........
کــاش بـــودی و دستــهای مـهربانـت مرهــم هــمه دلتنــگیها و نبــودنهایـت میــشد ............
کــاش بـــودی تــا سر به روی شــانه هــای مهربانــت مــی گـذاشــتم
و دردهـایم را به گوـش تــو میرسانـدم..............
بــدون تــو عـاشــــقی برایــم عــذاب اسـت
میــدانم که نمیــدانی بـعد از تــو دیگـر قلبــــی بــرای عاشــــق شــدن نــدارم...
کـاش میدانستی کـه چـقدر دوستـــــت دارم و بیــش از عشـــق بر تـو عاشـــقـم...
میـدانی کـه ازوقتی که از کنارم رفتی لحظه هــای زنــدگـی بـرایـم پـر از درد و عـــذاب شده
میـدانــم که نمیدانــی بــدون تـو دیگربهانــه ای نیســت برای ادامه ی زندگـی جزانتــظار آمدنت ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 23:30 توسط ::.سارا.::
|
ما بدهکاریم!!