" هیچکسی یادم نکرد "
در غریبی سوختم ، هیچکس ز من یادی نکرد
در میان ناله های پر زدرد ، اشک هم را یاری نکرد
همچنان سوختم ، چون پروانه ای در پای شمع
اشکهای شمع هم ، دردی ز من درمان نکرد
چشمان سرخ شده ، از غایت درد درون
وای افسوس که چه گویم ، اشکم مرا یاری نکرد
سوختم ، آتش به جانم می نشیند از غم بی همدلی
من چه گویم با همه سوز دلم ، اشکم مرا یاری نکرد
آنچنان غم ریشه کرد ، در جان و در روح و تنم
ای دل تنها ببین ، هیچکس ز من یادی نکرد
(دل نوشته)

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۸۸ ساعت 13:47 توسط ::.سارا.::
|
ما بدهکاریم!!