هر چقدر قله غرورت بلندتر باشه, دره سقوطت عمیق تر میشه.
گریستم اما کسی اشکهایم را ندید...همه فریب خندههایم را خوردند. شاید حق با آنها بود. وقتی آسمان آفتابی است باران نمیبارد! امروز دلم گرفت اما کسی ز بیقراریام نپرسید...نگفت از چه اینگونه شدم؟! میخواهم بهجایی دور تبعیدش کنم...جایی دور تر از قلب تو! خانهی قلبت استیجاری بود؛ نمیدانستم!
امروز آنقدر گریستم که بغض آسمان در برابرم ناچیز آمد.
آرام چینی بندزدهی قلبم را به کناری گذشتم،شاید دیگر تاب شکستناش نباشد! نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت
17:45 توسط ::.سارا.::| |
| Design By : Night Skin |


